العلامة المجلسي

508

حياة القلوب ( فارسي )

فرمود : آنها يوسف را سجده نكردند ، بلكه سجدهء ايشان طاعت خدا بود وتحيّت يوسف ، چنانچه سجدهء ملائكة براي آدم طاعت خدا بود وتحيت آدم بود ، پس يعقوب وفرزندانش با يوسف عليه السّلام همگى سجدهء شكر كردند براي خدا به شكرانهء آنكه ايشان را با يكديگر جمع گردانيد ، نمىبينى كه در آن وقت يوسف عليه السّلام در مقام شكر گفت : پروردگارا ! بتحقيق كه عطا كردى مرا از ملك وسلطنت وتعليم فرمودى مرا از تعبير خوابها - يا اعمّ از آن وساير علوم - تو ياور ومتكفّل أمور منى در دنيا وآخرت ، بميران مرا منقاد خود وبه دين اسلام ، وملحق گردان مرا به صالحان « 1 » . باز علي بن إبراهيم روايت كرده است كه : پس جبرئيل بر يوسف عليه السّلام نازل شد وگفت : اى يوسف ! دست خود را بيرون آور ، چون بيرون آورد ، از ميان انگشتان أو نوري خارج شد يوسف عليه السّلام گفت : اى جبرئيل ! اين چه نور بود ؟ گفت : اين پيغمبرى بود كه خدا از صلب تو بيرون كرد به سبب آنكه براي تعظيم پدر خود برنخاستى ، پس خدا نور پيغمبرى را از صلب يوسف بيرون برد كه فرزندان أو پيغمبر نشوند ودر فرزندان لاوى برادر أو قرار داد ، زيرا كه چون خواستند يوسف را بكشند لاوى گفت : مكشيد أو را ودر چاه بيندازيد ، پس خدا به جزاى آنكه مانع كشتن آن حضرت شد پيغمبرى را در صلب أو قرار داد ، وهمچنين در وقتي كه خواستند برادران بعد از حبس بنيامين بسوى پدر خود برگرداند لاوى گفت : از زمين مصر حركت نمىكنم تا رخصت دهد مرا پدر من يا خدا حكم كند براي من وأو بهترين حكم كنندگان است ، حق تعالى اين سخن أو را پسنديد وباعث ديگرى بر حصول پيغمبرى در أولاد أو گرديد ، پس پيغمبران بني إسرائيل همه از أولاد لاوى پسر يعقوب عليه السّلام بودند ، وموسى عليه السّلام نيز از فرزندان أو بود ، موسى بن عمران پسر يصهر بن فاهيث بن لاوى بود . پس يعقوب عليه السّلام به يوسف فرمود : اى فرزند ! مرا خبر ده كه برادران با تو چه كردند در وقتي كه تو را از نزد من بيرون بردند ؟

--> ( 1 ) . تفسير قمى 1 / 356 .